|
Arab Stars
Star Academy
|
داستان عشق واقعیمرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. روز بعد ، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.
[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 19:49 ] [ الناز ]
[ ]
کودک نجوا کرد:خدایا با من صحبت کن و یک چکاوک در چمنزار آواز خواند ولی کودک نشنید پس کودک فریاد زد:خدایا با من صحبت کن!و آذرخش در آسمان غرید ولی کودک متوجه نشد کودک فریاد زد :خدایا یک معجزه به من نشان بده و یک زندگی متولد شد ولی کودک نفهمید کودک در نا امیدی گریه کرد و گفت: خدایا مرا لمس کن و بگذار تو را بشناسم،پس خدا نزد کودک آمد و او را لمس کرد ولی کودک بالهای پروانه را شکست و در حالی که خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد
پادشاهی درویشی را گفت : جملهای گو که در لحظهی غم شاد و در لحظهی شادی غمگینم سازد. درویش گفت: " این نیز بگذرد " دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنهاازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود . شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت : (( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند . )) بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت . در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود . )) بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت . سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگر مساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند
[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 22:20 ] [ الناز ]
[ ]
[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 22:15 ] [ الناز ]
[ ]
[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 22:10 ] [ الناز ]
[ ]
آمار بازدید و نظر سنجی رو به وبلاگ اضافه کردم که هر کدوم مزایایه خواص خودشو داره ....
[ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 17:11 ] [ الناز ]
[ ]
For Ever My Best Friends
[ جمعه پانزدهم مهر 1390 ] [ 1:2 ] [ الناز ]
[ ]
تو قسمت نظرات در مورد اکادمی موسیقی ایرانیان باهم بحث میکنیم
[ جمعه هشتم مهر 1390 ] [ 1:30 ] [ الناز ]
[ ]
فصل دوم این مجموعه نیز همانند فصل اول در شهر لندن اجرا شد از مهمترین
تفاوت های این دوره با دوره گذشته میتوان به افزودن تعداد شرکت کننده ها
از هشت به ده اشاره نمود همچنین امسال این مسابقه در قسمت های اول تستی از
تمامی شرکت کننده ها گرفت و همانند برنامه امریکن آیدل به صعود کننده ها کارت طلایی داد و از بین آنها ده نفر انتخاب شدند. شرکت کنندگان فصل دوم: ماهان-شیما-کاترین-شهرزاد-آوا- مهران-فریبرز-امیر-آوش-ارمین [ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 14:32 ] [ الناز ]
[ ]
[ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ] [ 18:35 ] [ الناز ]
[ ]
سلام.این اولین پست من تو این وبلاگ هستش میخوام از الناز بابت این فرصتی که به من داد که در خدمته دوستان گلم باشم تشکر کنم. امیدوارم روزایه خوبی رو در کنار همدیگر بگذرونیم.ممد
[ چهارشنبه سی ام شهریور 1390 ] [ 23:24 ] [ الناز ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |